تبليغاتX
تک ستاره

تک ستاره

×××××

دو تا دوست بودن که اسماشون ماهان و علی بود. ماهان تهرانی و علی ابادانی بود. اونا

توی سربازی با هم دوست شده بودن و وقتی داشتن جدا میشدن به هم قول دادن که هر

کدومشون هر چی خواستن واسه همدیگه جور کنن. ماهان رفت ابادان و عاشق یه دختر

شد و به علی گفت دختررو واسش بگیره. علی هم قبول کرد. بعد از یه مدت علی اومد تهران

واسه کار. وقتی رفت دم خونه ماهان : ماهان گفت من نمیشناسمت !!! علی ناراحت شد و

رفت توی پارک دم خونه ماهان نشست . با خودش فکر کرد وقتی برگرده ابادان به خونوادش

نمیگه که رفیقش نامردی کرده میگه برام کار پیدا کرده ولی خودم دوست نداشتم برم . همین

جوری که تو فکر بود سه تادزداومدن طرفش و بهش گفتن هر چی پول داری باید بدی . اونم

میگه وقتی رفیق ادم نامردی کنه دیگه از شما چیز دیگه ای نمیشه انتظار داشت. دزدا به

علی میگن ما از تو خوشمون اومده و به جای اینکه ازش چیزی بگیرن به علی پولم دادن!!!

علی تصمیم گرفت بره ترمینال و بلیط بگیره و برگرده ابادان. توی راه یه ماشین واسش نگه

میداره که یه خانوم رانندش بوده . اون خانوم به علی میگه باید سوار بشی من از تو خوشم

اومده و ... خلاصه با کلی اصرار علی قبول میکنه که سوار بشه. اون خانوم یه کار خوب واسه

علی پیدا میکنه و دخترش با علی ازدواج میکنه تا اینکه پولدار میشن . یه بار مونا زن علی

بهش میگه یه مجلس شراب خوری توی بالا شهر دعوتمون کردن باید بریم. علی هم قبول

میکنه که بره. توی مهمونی اتفاقی ماهانم با خانومش بوده. اولین پیکو علی میزنه و میگه:

به سلامتی رفیقی که نامردی کرد. به سلامتی دزدایی که بهم پول دادن و به سلامتی    

خانومی که بهم کار و زن داد. بعدش ماهان شروع میکنه و میگه: به سلامتی رفیقی که   

نامزدشو داد به من!! به سلامتی دزدایی که خودم فرستادمشون تا بهت پول بدن و به    

سالامتی خانومی که مادرم بود و دختری که خواهرم بود!!!

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت11:33توسط هنگامه | |