تبليغاتX
تک ستاره

تک ستاره

×××××

عشق را از عشقه گرفته اند و عشقه گیاهی است که در باغ می روید و در کنار درخت

شروع به رشد می کند و به ان پیچیده و بالا می رود تا کل درخت را فرا می گیرد درخت

چنان در حصار این گیاه قرار می گیرد که تمام انرژی لازم برای حیات خود یعنی نور و غذا

را از دست می دهد و در واقع گیاه عشقه ان را جذب می کند و در نهایت درخت خشکیده

و از بین می رود شاید عشق هم با عاشق چنین رفتاری کند ...

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت11:5توسط هنگامه | |

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت16:45توسط هنگامه |

من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم واسه عشق بازی موج ها قامتم یه بستر غم

یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موج ها یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا تا که یک

روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی زیر رگبار

نگاهت دلم انگار زیر و رو شد... برای داشتن عشقت همه وجودم ارزو شد ... تا نفس کشیدی

انگار نفسم برید تو سینه ابرو بادو دریا گفتن حس عاشقی همینه... اومدی تو سرنوشتم بی

بهونه پا گذاشتی اما تا قایقی اومد از منو دلم گذشتی رفتی با قایق عشقت رو به روشنی

فردا منو دل اما نشستیم چشم به راهت دم دریا ... دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه

درختی لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی ... دل تنها و غریبم داره این گوشه    

می میره ولی حتی وقت مردن باز سراغتو می گیره...

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت19:20توسط هنگامه | |

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت14:8توسط هنگامه |

در روزهای تنهایی تنها نام تو ارام بخش خاطرم بود

من به یاد تو هر شب برایت چراغی روشن می گذارم

تا در شب های برفی راه خانه ام را گم نکنی و برای

پذیرایی از تو سبد سبد خاطره و محبت برایت روی میز

میگذارم و سیب های سبز و سرخ کال و رسیده را از

تک درخت عشقم برایت می چینم تا بفهی تمامی

وجودم از ان توست و حاضر هستم برایت تمامی جاده های

انتظار را با عشق بپیما یم اکنون که ورق های زندگی

تلخ و شیرین خوب وبد با هم میگذرد چاره ای ندارم جز

انکه باز هم به انتظارت در شبهای برفی بنشینم...

 

+نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت21:9توسط هنگامه | |