|
عشق را از عشقه گرفته اند و عشقه گیاهی است که در باغ می روید و در کنار درخت شروع به رشد می کند و به ان پیچیده و بالا می رود تا کل درخت را فرا می گیرد درخت چنان در حصار این گیاه قرار می گیرد که تمام انرژی لازم برای حیات خود یعنی نور و غذا را از دست می دهد و در واقع گیاه عشقه ان را جذب می کند و در نهایت درخت خشکیده و از بین می رود شاید عشق هم با عاشق چنین رفتاری کند ...
من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم واسه عشق بازی موج ها قامتم یه بستر غم یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موج ها یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد... برای داشتن عشقت همه وجودم ارزو شد ... تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه ابرو بادو دریا گفتن حس عاشقی همینه... اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی اما تا قایقی اومد از منو دلم گذشتی رفتی با قایق عشقت رو به روشنی فردا منو دل اما نشستیم چشم به راهت دم دریا ... دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی ... دل تنها و غریبم داره این گوشه می میره ولی حتی وقت مردن باز سراغتو می گیره...
در روزهای تنهایی تنها نام تو ارام بخش خاطرم بود من به یاد تو هر شب برایت چراغی روشن می گذارم تا در شب های برفی راه خانه ام را گم نکنی و برای پذیرایی از تو سبد سبد خاطره و محبت برایت روی میز میگذارم و سیب های سبز و سرخ کال و رسیده را از تک درخت عشقم برایت می چینم تا بفهی تمامی وجودم از ان توست و حاضر هستم برایت تمامی جاده های انتظار را با عشق بپیما یم اکنون که ورق های زندگی تلخ و شیرین خوب وبد با هم میگذرد چاره ای ندارم جز انکه باز هم به انتظارت در شبهای برفی بنشینم...
|
About![]()
آن سوی دلتنگی ها همیشه Archivesمرداد 1388فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 Links
شب بارانی(غزاله جووووووووووووون)
جیگر = کامران و هومن ( خودمو غزاله جون) |