|
۱-روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن . ۳-وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين ۴-کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد ۵-وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين ۶-در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين ۷-بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين ۸-وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده ۹-وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد ۱۰-عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين ۱۱-موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين ۱۲-شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين ۱۳-يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين ۱۴-توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين ۱۵-توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين
شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد.زنگ را زدند بیدار شد و با عجله دو مسئله را که روی تخته سیاه نوشته شده بود را یادداشت کرد و با این باور که استاد آن را به عنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد و تمام آن روز و آن شب برای حل کردن انها فکر کرد هیچ یک را نتوانست حل کند اما طی هفته دست از تلاش برنداشت . سرانجام یکی از انها را حل کرد و به کلاس برد. استاد به کلی مبهوت شد چون آن را به عنوان دو نمونه از مسائل غیر قابل حل ریاضی داده بود...!
بعضی عشقا مثل حضرت نوح میمونن / از ترس طوفان میان پیشت/!!! بعضی عشقا مثل حضرت آدمه / خوبیش اینه که اولین عشقته/!!! بعضی عشقا مثل حضرت ابراهیمه / باید همه چیزتو قربونی کنی/!!! بعضی عشقا مثل حضرت مسیحه / آخرش به صلیب کشیده میشی/!!! بعضی عشقام مثل حضرت موسی هستن/ تا یه کمی دور میشی یه گوسفند میاد جاتو میگیره/!!!
یه شب خوب تو اسمون یه ستاره بود چشمک زنون خندید و گفت کنارتم تا اخرش تا پای جون ستاره ی قشنگی بود ارومو ناز و مهربون ستاره شد عشق منو منم شدم عاشق اون اما زیاد طول نکشید عشق منو ستاره جون ابر اومد ستارمو دزدید و برد نا مهربون حالا شبا به یاد اون زول میزنم به اسمون دلم می خواد داد بزنم اخه این بود قول و قرارمون...؟؟؟؟؟!!!!!!؟؟؟؟؟!!!!!
یه زمانی خیلی سال پیش وقتی ادما ناراحت می شدن یه چیزی از گوشه ی چشمشون مثل قطره می چکید احساس قشنگی بود ولی هیشکی اسمشو نمیدونست بعدها همه عاشقا جمع شدن اسم اون قطره رو گذاشتن اشک و اسم اون احساس رو گذاشتن گریه...
یکی توی خواب یه فرشته رو میبینه که از محلی رد میشده و به یه دستش سطل اب و به اون یکی دستش سطل اتیش بوده...اون شخص از فرشته میپر۳ اینا چرا توی دستته؟؟ فرشته جواب میده سطل اب رو میخوام تا اتیش جهنم رو خاموش کنم و اتیش رو میخوام تا بهشت رو کنار بزنم تا اون وقت ببینم کی خدا رو به خاطر خودش دوست داره!!!
یه روز همه ی احساسای ادم دور هم جمع میشنو قایم موشک بازی میکنن. دیوونگی چشم میزاره و همه میرن قایم میشن. تنبلی همون نزدیکا قایم میشه حسادت یه جای دیگه قایم میشه و عشق میره پشت یه گل رز. دیوونگی همه رو پیدا میکنه به جز عشق. حسادت عشقو لو میده و به دیوونگی میگه عشق پشت گل رزه. دیوونگی هر چی عشقو صدا میزنه عشق بیرون نمیاد. دیوونگیم یه خنجر بر میداره و همینجوری رزو با خنجرش میزنه تا عشق پیدا بشه. یه دفعه عشق میگه اخ چشممو کور کردی. دیوونگی اشک میریزه به دستو پای عشق میوفته میگه من چشم تو رو کور کردم تو هرکاری بگی من انجام میدم. عشق فقط یه چیز از اون میخواد ... میگه با من همدرد شو. از اون به بعد دیوونگی همدرد عشق کور شد و بس...
دو تا دوست بودن که اسماشون ماهان و علی بود. ماهان تهرانی و علی ابادانی بود. اونا توی سربازی با هم دوست شده بودن و وقتی داشتن جدا میشدن به هم قول دادن که هر کدومشون هر چی خواستن واسه همدیگه جور کنن. ماهان رفت ابادان و عاشق یه دختر شد و به علی گفت دختررو واسش بگیره. علی هم قبول کرد. بعد از یه مدت علی اومد تهران واسه کار. وقتی رفت دم خونه ماهان : ماهان گفت من نمیشناسمت !!! علی ناراحت شد و رفت توی پارک دم خونه ماهان نشست . با خودش فکر کرد وقتی برگرده ابادان به خونوادش نمیگه که رفیقش نامردی کرده میگه برام کار پیدا کرده ولی خودم دوست نداشتم برم . همین جوری که تو فکر بود سه تادزداومدن طرفش و بهش گفتن هر چی پول داری باید بدی . اونم میگه وقتی رفیق ادم نامردی کنه دیگه از شما چیز دیگه ای نمیشه انتظار داشت. دزدا به علی میگن ما از تو خوشمون اومده و به جای اینکه ازش چیزی بگیرن به علی پولم دادن!!! علی تصمیم گرفت بره ترمینال و بلیط بگیره و برگرده ابادان. توی راه یه ماشین واسش نگه میداره که یه خانوم رانندش بوده . اون خانوم به علی میگه باید سوار بشی من از تو خوشم اومده و ... خلاصه با کلی اصرار علی قبول میکنه که سوار بشه. اون خانوم یه کار خوب واسه علی پیدا میکنه و دخترش با علی ازدواج میکنه تا اینکه پولدار میشن . یه بار مونا زن علی بهش میگه یه مجلس شراب خوری توی بالا شهر دعوتمون کردن باید بریم. علی هم قبول میکنه که بره. توی مهمونی اتفاقی ماهانم با خانومش بوده. اولین پیکو علی میزنه و میگه: به سلامتی رفیقی که نامردی کرد. به سلامتی دزدایی که بهم پول دادن و به سلامتی خانومی که بهم کار و زن داد. بعدش ماهان شروع میکنه و میگه: به سلامتی رفیقی که نامزدشو داد به من!! به سلامتی دزدایی که خودم فرستادمشون تا بهت پول بدن و به سالامتی خانومی که مادرم بود و دختری که خواهرم بود!!!
سلام دوستای گلم ... خوبید؟ خب برم سر اصل مطلب بچه ها ۳۱ خرداد تولدمه... چون نمیتونستم ۳۱ بیام اپ کنم از الان تا هفته بعد گفتم که بدونید. خب دیگه چی بگم؟؟؟؟؟!!!!!! اهان تولد احد جون و امیر جونو تبریک میگم. چون مثل من هر دو تا شون خردادین. منتظرتونم هستماااااااااااااااااااااااا!!! حتما نظر بدید. چند وقته تعداد نظرام کم شده. تو رو خدا دوباره ببریدش بالا. شادزی.
یه روز یه باغبونی ، یه مرد آسمونی
نهالی کاشت میونه ، باغچه مهربونی می گفت سفر که رفتم یه روز و روزگاری این بوته یاس من ، می مونه یادگاری هر روز غروب عطر یاس تو کوچه ها میپچید میونه کوچه باغ ها ، بوی خدا می پیچید اونایی که نداشتند ، از خوبی ها نشونه دیدند که خوبی یاس ، باعث زشتیشونه عابرای بی احساس پا گذاشتند روی یاس ساقه هاشو شکستند ، آدمای نا سپاس یاس جوون برگمون تکیه زدش به دیوار خواست بزنه جوونه اما سر اومد بهار یه باغبون دیگه شبونه یاس رو برداشت پنهون ز نا محرما تو باغ دیگه ای کاشت هزار ساله کوچه ها پر میشه از عطر یاس امـا مـکان اون گل ، مونده هـنوز ناشـناس
یه روزی فکر میکردم بدون تو میمیرم پیش خودت میگفتی تو چنگ تو اسیرم یه روزی فکر میکردم کنار تو میمونم تا دنیا دنیا باشه از عشق تو میخونم یه روزی فکر میکردم برام خیلی عزیزی اگه یه روز نباشی دل رو به هم میریزی یه روزی فکر میکردم صادق و با وفایی اما حالا میبینم از این حرفا رهایی برام دیگه مهم نیست عاشق من نباشی فقط میخوام خیلی زود از پیش من جدا شی فقط بدون که دیگه تو قلب من تو مردی خیلی وقته میدونم قلبمو از یاد بردی منم میخوام رها شم میخوام با تو نباشم منم میخوام مثل تو با یکی اشنا شم الان دیگه میفهمم که عشق تو سراب بود خدا رو شکر تو قلبم هنوز یه قطره اب بود خداحافظ عزیزم حال دلت خرابه تو دیگه هیچی نیستی عشقت مثل حبابه
عشق را از عشقه گرفته اند و عشقه گیاهی است که در باغ می روید و در کنار درخت شروع به رشد می کند و به ان پیچیده و بالا می رود تا کل درخت را فرا می گیرد درخت چنان در حصار این گیاه قرار می گیرد که تمام انرژی لازم برای حیات خود یعنی نور و غذا را از دست می دهد و در واقع گیاه عشقه ان را جذب می کند و در نهایت درخت خشکیده و از بین می رود شاید عشق هم با عاشق چنین رفتاری کند ...
من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم واسه عشق بازی موج ها قامتم یه بستر غم یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موج ها یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد... برای داشتن عشقت همه وجودم ارزو شد ... تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه ابرو بادو دریا گفتن حس عاشقی همینه... اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی اما تا قایقی اومد از منو دلم گذشتی رفتی با قایق عشقت رو به روشنی فردا منو دل اما نشستیم چشم به راهت دم دریا ... دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی ... دل تنها و غریبم داره این گوشه می میره ولی حتی وقت مردن باز سراغتو می گیره...
در روزهای تنهایی تنها نام تو ارام بخش خاطرم بود من به یاد تو هر شب برایت چراغی روشن می گذارم تا در شب های برفی راه خانه ام را گم نکنی و برای پذیرایی از تو سبد سبد خاطره و محبت برایت روی میز میگذارم و سیب های سبز و سرخ کال و رسیده را از تک درخت عشقم برایت می چینم تا بفهی تمامی وجودم از ان توست و حاضر هستم برایت تمامی جاده های انتظار را با عشق بپیما یم اکنون که ورق های زندگی تلخ و شیرین خوب وبد با هم میگذرد چاره ای ندارم جز انکه باز هم به انتظارت در شبهای برفی بنشینم...
دلم گرفته از آدم هایی که می گن دوستت دارم اما معنیش رو نمی دونن ادم هایی که می خوان مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستن از اونایی که زیر بارون برات می میرن و وقتی افتاب می شه همه چیز یادشون میره
عروسک قصه من شب شد و ماهم نیومد غم بخورم یا نخورم گریه کنم یا نکنم نامهربونم نیومد عروسک قصه من هق هق گریه هام تویی بغض تو لحظه هام تویی وقتی تو اغوش منی همدم خاموشم تویی عروسک قصه من خوش به حالت غم نداری غصه و مشکل نداری گر برسی به انتها دشمن بد دل نداری عروسک قصه من سرمو بگیر تو دامنت دلم داره پر میزنه میخوام نوازشت کنم یه دنیا خواهشت کنم عروسک قصه من اون که منو تنها گذاشت تو دلم حسرت فردا رو گذاشت دیگه نگام نمیکنه دیگه صدام نمیکنه وقتی چشام منتظره خنده برام نمیکنه قلبش واسم نمیزنه اشکش واسم نمیریزه عروسک قصه من دردی کشیدم که نگو چهره ی ماه نگار عشقی رو دیدم که نگو عروسک قصه من بهش بگو دیر نشده این عاشق خسته تو هنوز زمین گیر نشده از دیدنت سیر نشده بیا تا دل پیر نشده. عروسک قصه من هنوزم من دوست دارم اینو بدون من نمیرم تا تو رو تنها بزارم عروسک قصه من دلم برات تنگ شده باز بازم دلم پر شده از یه دنیا خاطره و رمز و راز عروسک قصه من منو تو اغوشت بگیر من به دل تنها دارم که از دیدنت نمیشه سیر عروسک قصه من برو طبیبمو بیار من عاشق نگاهتم برو عزیز مو بیار عروسک قصه من اسمت برام مقدسه بیا کنار من بمون که تنهایی دیگه بسه عروسک قصه من دلم گرفته از کارات اما هنوزم که هنوز دلم میخواد باشم باهات عروسک قصه من بیا تو تا دیر نشده بیا تا این دلشکسته از تو نا امید نشده...
عروسک قصه من تو صندوق خلوت من انگار که رویای منه عروسک قصه من وقتی با من حرف میزنه لباش همیشه خندونه اخم نداره غم نداره غصه و ماتم نداره دلش پر از محبته محبتش حقیقته عروسک قصه من منو تو اغوش میگیره از سوزو دردای دلم مبادا دردش بگیره لالا یی هاش تو گوش من زمزمه های شادیه رنگی داره به رنگ عشق به رنگ باغ تو بهشت. عروسک قصه من بخواب تا خوابت ببره اون دستای کوچیک تو غصه ز قلبم ببره اگه تو فلبت جا شدم ستاره ی شبات شدم با تو به قصه ها میام به ساحل ابرا میام عروسک قصه من بگو تو هم دوستم داری بگو تا وقتی با منی غصه و ماتم نداری عروسک قصه من می خوام کنارت بشینم تا وقتی هستی پیش من بیشتر چشاتو ببینم .عروسک قصه من وقتی نشسته پیش من دلم براش لک میزنه عروسک قصه من گم میشه تو وجود من وقتی که پیداش می کنم اشک میریزه برای من . عروسک قصه من اشکاتو پاک کن و ببین منو که اینجا اومدم . عروسک قصه من اشکای من از خوشحالیه همیشه کنارم بمون اخه نباشی جات خالیه.
اگه دلم تنگ میشه خیلی برات منو ببخش اگه نگام گم میشه تو شهر چشات منو ببخش منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو میشمارم اگه همش پیش همه بهت میگم دوست دارم منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم منو ببخش اگه تو رو می سپارمت دست خدا اگه پیش غریبه ها به جای تو میگم شما منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه ادمم منو ببخش اگه میخوام فقط باشی مال خودم ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم. کامران هومن جونم
سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم چون گلدان خالی لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم اگر داغ بود ما دیده ایم اگر خون بود ما خورده ایم اگر دل دلیل است اورده ایم اگر داغ شرط است ما برده ایم اگر دشنه ی دشمنان گردیم اگر خنجر دوستان گردیم گواهی بخواهید اینک گواه همین زخم هایی است که نشمرده ایم دلی سربلند و سری سر به زیر از این دست عمری به سر برده ایم قیصر امین پور
من نباشم کی تو رویا موهاتو ناز میکنه کی با بالهای شکسته با تو پرواز میکنه راست بگو من که نباشم اخمهای پیشونیتو کی میاد دونه دونه با حوصله باز میکنه من نباشم کی میاد ناز نگاتو میخره کی میاد دنبال تو تو رو تا خورشید ببره کی میگه حقا همیشه با تو واسه ی خاطر تو کی میره پشت پنجره من اگه نباشم کی واسه همیشه تورو می پرسته کی برات می میره کی نمیشه خسته کی تو رو میزاره روی دو تا چشمهاش کی اگه نباشی میگیره نفسهاش من نباشم کی تحمل میکنه کار تو رو با رقیب رفتنو اذیتو ازار تو رو تو خودت داور میدون شو بگو کیه که جواب نده تلخی رفتار تو رو من نباشم کی برات قصه میگه تا بخوابی کی میاد سراغ رویات تو شبای مهتابی کی بیداره تا تو خوابت ببره کی قایم میشه توی ابرا که راحت بتابی من اگه نباشم کی واسه همیشه تو رو می پرسته کی برات می میره کی نمیشه خسته کی تو رو میزاره روی دو تا چشمهاش کی اگه نباشی میگیره نفسهاش من اگه نباشم من اگه نباشم...
|
About![]()
آن سوی دلتنگی ها همیشه Archivesمرداد 1388فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 Links
شب بارانی(غزاله جووووووووووووون)
جیگر = کامران و هومن ( خودمو غزاله جون) |